تبليغاتX
وب نوشت حمید رحیمی نژاد

صحبت‌های عماد افروغ (چه درست یا چه غلط) در برنامه ی پارک ملت باعث واکنش‌هایی شد که نشان داد در قبال بینشی تفریطی که در مورد معنای ضد ولایت فقیه در فتنه ی 88 به وجود آمده بود در حال حاضر بینشی افراطی در این مورد در جامعه به وجود آمده است که هر صحبتی که ذره ای بوی نقد از آن به مشام برسد را به عنوان مخالفت با تئوری ولایت فقیه معنا می‌کند.

این واکنش افراطی مسلماً از نظر جامعه شناسی واکنشی است نسبت به تفریط واقع شده در فتنه ی 88 به این شکل که در این انتخابات عده ای از خواص سیاسی و افراد تأثیر گذار فکری در قبال ضدیت‌هایی که با اندیشه ی ولایت فقیه و حکومت اسلامی شد سکوت پیشه کردند و با سکوت خود به ادامه ی جریان فتنه کمک کردند و به اصطلاح اهل سیاست جزو خواص بی بصیرت گشتند در واکنش به این نگرش عده ای به درستی و با شیوه ای عمار گونه در عرصه ی فتنه به دفاع از اندیشه ی ولایت فقیه و مصداق به حق آن پرداختند اما در کنار این حرکت روشنگرانه نگرشی افراطی نیز شکل گرفت و این نگرش با تفسیری موسع از معنای ضد ولایت فقیه هر کس را که ذره ای از معنای مورد نظر انحراف داشت و دارد را به ضدیت با ولایت فقیه متهم می‌کنند.

به نظر نگارنده در مورد مفهوم ضدیت با ولایت فقیه چند شاخص مهم وجود دارد که می‌تواند راه‌گشای بحث حاضر باشد. اولین شاخص در بحث ضدیت با معنای ولایت فقیه جدا کردن اندیشه از مصداق است به این صورت که مفهوم ضدیت با ولایت فقیه تنها در مورد ضدیت با اندیشه صدق می‌کند و نه مصداق یعنی فردی می‌تواند از معتقدان به اندیشه ی ولایت مطلقه ی فقیه باشد و دارای نقد به مصداق آن باشد و نمی‌توان شخصی را به صرف نقد یا مخالفت با مصداق ولایت فقیه یا به عبارت بهتر مخالفت با ولی فقیه ضد ولایت فقیه دانست البته نگارنده نیز با نقد مقام ولی فقیه به صورت رسانه ای و روش‌هایی که باعث تزلزل جایگاه والای ولی فقیه شود مخالف است اما این امر نباید باعث شود فردی که چنین نقدی را وارد ساخته است مشمول ضدیت با ولایت فقیه شود. این شاخص را می‌توان به طور واضح در کلام مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای نیز مشاهده نمود. ایشان در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری در مورد تصمیم خبرگان به اخراج سید علی محمد دستغیب نماینده ی خبرگان شیراز که چندین نطق ساختار شکنان هدر مورد ایشان داشته‌اند می‌گویند: راجع به اين مطلبي هم كه جناب آقاي شاهرودي نقل كردند، به نظر من خبرگان اقدام نبايد بكنند به اينكه كسي را كه حالا عقيده‌ي مخالفي در بين خودشان دارد، اعلام كنند. اين به نظر من اقدام خيلي مناسبي نيست. حالا من البته نمي‌خواهم به خبرگان تكليفي بكنم يا چيزي را به عنوان تكليف بگويم؛ سليقه‌ي من اين است. بالاخره يك نفر عقيده‌ ديگري در يك مسئله‌ خاصي دارد؛ اينجور نيست كه در مباني و اصول اختلافي وجود داشته باشد و به نظرم نمي‌آيد اينجوري باشد.

شاخص بعد که در مورد مفهوم ضد ولایت فقیه وجود دارد نقد روش‌هاست یا به عبارت دیگر نقد راهکارهاست برای مثال نقد شیوه ی انتخاب یا شیوه ی نظارت بر ولی فقیه در این مورد باید میان مسلمات اسلام و غیر مسلمات قائل به تفضیل شد در واقع اموری مانند نفس ولایت فقیه و اختیارات وی در عرصه ی حکومت جز مسلمات فقه ی و اسلامی هستند و نقد و مخالفت با آن‌ها را می‌توان تحت شمول ضدیت با ولایت فقیه دانست اما بعضی از جنبه های اندیشه ی ولایت فقیه که جزو مسلمات اسلام نیستند جنبه ی طریقیت دارند و نه موضوعیت یعنی به عنوان راهی برای رسیدن به مقصود ما هستند مانند مسئله ی خبرگان؛ در این مورد در قانون اساسی و نظریات نظریه‌پردازان ولایت فقیه سعی شده است بهترین روش برای این امور که بیشترین قرابت را با اندیشه ی اسلامی دارد عنوان شود اما همان طور که بیان شد این‌ها همه راهی برای رسیدن به مقصودند و اگر در مقام نظر و عمل راه بهتری مطابق با اندیشه ی اسلامی برای رسیدن به مقصود پیدا شود مسلماً حق، جایگزین کردن آن با روش موجود است پس باید در این عرصه‌ها راه نقد و مخالفت باز باشد و نباید فرد را به صرف مخالفت با این روش‌ها مخالف با اندیشه ی ولایت فقیه دانست.

نهایتاً مشخص شد که ضدیت و مخالفت با ولایت فقیه تنها در صورتی شکل می‌گیرد که فرد به مبانی و مسلمات ولایت فقیه و حکومت اسلامی نقد داشته باشد و یا با آن مخالفت کند و گسترش یا کاهش شمول این امر منجر به واکنش‌های افراطی یا تفریطی در جامعه خواهد شد که نمود های آن در فتنه ی 88 به وضوح محسوس بودند.

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 |

اپیزود اول

دوره ی قاجار است در پی جنگ‌های ایران و روسیه، روسیه قفقاز را که مردم آن از آذری زبانان شیعه هستند، از ایران جدا کرده و تحت سلطه ی خود در می‌آورد مردم قفقاز که حاضر نیستند زیر سلطه ی اجنبی قرار گیرند با فتوای علمای شیعه با روسیه وارد جنگ می‌شوند. اما به خاطر ضعف حکومت قاجار و عدم پشتیبانی از جهادِ مردمِ قفقاز این جهاد با شکست روبرو می‌شود و قفقاز برای همیشه از ایران جدا می‌شود.

اپیزود دوم

با انقلاب بلشویکی در روسیه حکومت کمونیستی شوروی بر سر کار می‌آید و سران آن در حزب کمونیست سیاست‌های کمونیستی را با ارعاب و تهدید در تمام جمهوری‌های شوروی من جمله جمهوری آذربایجان یا همان قفقاز اجرا می‌کنند از آنجا که مردم مسلمان قفقاز همچون دیگر جمهوری‌های مسلمان علاقه ی شدیدی به شعائر اسلام دارند این اقدام در قفقاز با سرکوب شدید صورت می‌گیرد و تعداد زیادی از علما و متدینین قفقاز توسط رژیم کمونیستی اعدام، شکنجه و تحت تعقیب می‌شوند.

اپیزود سوم

سال 1990 است چند سال از پیش بینی تاریخی امام خمینی می‌گذرد و صدای از هم پاشیدن نظام کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی به گوش می‌رسد و جمهوری‌های شوروی در حال جدایی و استقلالند.

 در کشور های تازه استقلال یافته سیاست مداران وابسته به شوروی سابق بر سر کار آمده‌اند و سیاست وابستگی به یکی از دو قطب شرق و غرب را در پیش می‌گیرند. جمهوری تازه استقلال یافته ی آذربایجان نیز همین وضعیت را دارد، اما مردم این کشور علی رغم فشارها و سرکوب‌های رژیم کمونیستی هنوز خوی اسلامی و ارتباط فرهنگی خود را با ایران حفظ کرده‌اند.

اپیزود چهارم

آمریکا چند سال بعد از استقلال آذربایجان پایگاهی نظامی در این کشور تاسیس می‌کند و در عین حال شروع به فعالیت‌های فرهنگی با هدف صدور فرهنگ غربی به این کشور مسلمان می‌کند. با شروع این فعالیت‌ها وابستگی سیاسی این کشور به غرب بیشتر می‌شود.

در کتب درسی جمهوری آذربایجان عنوان می‌شود که آذربایجان کشوری مستقل بود که نیمی از آن در جنگ به تصرف ایران در آمد و نیمی به تصرف روسیه، نیمه ی شمالی پس از فروپاشی شمالی مستقل شد و نیمه ی جنوبی هنوز در تصرف ایران است!

اپیزود پنجم

صدا و سیما شبکه های بین‌المللی مانند پرس تی وی، العالم، آی فیلم، سحر، هیسپان تِ وِ و ... را با هدف تأثیر گذاری در عرصه ی بین‌المللی تاسیس می‌کند و سطح مناسبی ازت اثیر گذاری را مخصوصاً در کشور های عربی به وجود می‌آورد.

در جریان بیداری اسلامی کشور های عربی یکی پس از دیگری بر علیه حکومت‌های دیکتاتور و ضد اسلام می‌شورند و ندای اسلام خواهی سر می‌دهند این تحولات به دیگر کشور های مسلمان منطقه نیز سرایت می‌کند در جمهوری آذربایجان این تحولات با سانسور شدید خبری سرکوب می‌شود و تنها چند تصویر از این تحولات به جهان مخابره می‌شود

در جریان بیداری اسلامی شبکه ی های بین‌المللی ایران مانند العالم نقش محوری در این تحولات دارند

اپیزود ششم

در مناطق آذری نشین شبکه های استانی بیشتر برنامه های خود را به زبان فارسی برگزار می‌کنند و کم‌تر برنامه ای به آذری دارند و این امر باعث گرایش مردم آذری زبان به شبکه های آذری کشور جمهوری آذربایجان می‌شود در عرصه ی بازار نشر نیز اوضاع از همین قرار است و انتشار نشریات به زبان آذری به سختی صورت می‌گیرد

در بازی‌های تیم تراکتور سازی تبریز بزرگ‌ترین تیم مناطق آذری زبان کشور شعارها و نماد های جدایی‌طلبانه دیده می‌شود و در عین حال عده ای از رسانه‌ها نگرانی خود را از تأثیر شبکه های ماهواره ای آذری زبان که دارای رنگ و لعابی غربی هستند بر مردم استان‌های آذری زبان ایران اعلام می‌کنند.

اپیزود پایانی

نمی‌دانم اما اگر نگاه ما به قومیت‌ها نگاهی فرصت محور بود و تعدد قومیت‌ها را تهدیدی برای استقلال کشور نمی‌دیدیم و همچنین اگر در کنار شبکه های بین‌المللی به زبان‌های متعدد مثل اسپانیولی و شبکه های متعدد کم بیننده ی فارسی زبان مثل شبکه ی بازار شبکه ای تأثیر گذار به زبان آذری داشتیم شاید در حال حاضر جمهوری اسلامی آذربایجان پازل بیداری اسلامی را تکمیل می‌کرد.

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 |

در دوره ای زندگی می کنیم که رواج غربگرایی و گرایش تقلید گون منور الفکران جامعه به اندیشه های مدرن و پست مدرن باعث شده است که جدید بودن یا همان مدرنیسم سنگ محک هر فکر و عقیده در جامعه شود و به جای آنکه عمیق و صحیح بودن یک اندیشه مورد نظر قرار گیرد صرفا مُد و نو بودن آن مد نظر قرار می گیردو به هر چیز که رنگی از تریدیشن(سنت) در خود دارد انگاره ی غلط و نادرست بودن وارد آید حتی اگر از مبانی قوی فکری و عمق لازم بر خوردار باشد .

یکی از اندیشه های مدرنی که  توسط قشر منورالفکر جامعه تایید و ترویج می شود مُحِق بودن انسان مدرن در برابر مُکَلَّف بودن انسان است که از عقاید مبنایی لیبرال هاست که بحث حق و تکیف نیز نامیده می شود. این عده در این مورد تحت تاثیر اندیشه ی مدرن , اعتقاد دارند که انسان موجودی است که بیشتر دارای حق است و کمتر دارای تکلیف و یا به اصطلاح محق است نه مکلف. این افراد این عقیده ی لیبرالی را دست آویزی برای نقد سیستم حقوقی اسلام یعنی نظام فقاهتی قرار می دهد و می گویند که فقه بر خلاف طبیعت انسان که حق محور است تکلیف محور است برای مثال یکی از منور الفکران در این باره می گوید: " اصلاً‌ بنا بر تعريف‌ فقها، موضوع‌ علم‌ فقه‌ فعل‌ مكلف‌ است. يعني‌ در فقه‌ انسان‌ را به‌ منزلة‌ موجودي‌ مكلف‌ در نظر مي‌گيرند و سپس‌ احكام‌ مربوط‌ به‌ اين‌ انسان‌ مكلف‌ را بيان‌ مي‌كنند. هيچ‌گاه‌ نگفته‌اند كه‌ علم‌ فقه‌ علم‌ انسان‌ محق‌ است. در حالي‌ كه‌ امروزه، علمي‌ تحت‌ عنوان‌ علم‌ حقوق‌ داريم‌ كه‌ در دانشگاهها تدريس‌ مي‌شود." و به همین دلیل این نظامِ باید و نباید محور مناسب برای اجرا در جوامع مدرن نمی باشد .

اما در توضیحی در این مورد باید گفت که حق و تکلیف با یکدیگر ملازمه دارند. یعنی هر جا حق باشد به تبع آن تکلیف نیز به وجود می آید و هر جا تکلیف باشد حق نیز به وجود می آید پس بنابراین نمی توان انسان را موجودی محق یا مکلف دانست, چون در مقابل هر حق, تکلیفی و در مقابل هر تکلیف, حقی بر عهده ی انسان دیگری یا جامعه ی انسانی قرار دارد برای مثال این که شما به عنوان فرزند خانواده حق دارید از لحاظ مالی توسط خانواده تامین شوید در مقابل این امر بر خانواده ی شما یک تکلیف است و در مقابل پدر و مادر حق دارند مورداحترام واقع شوند و این بر فرزندان تکلیف است.

با توجه به توضیحات داده شده در مورد فقه و تفاوت آن با حقوق نیز مشخص شد که اصلاً نمی توان در یک علم فقط جانب حق و یا تکلیف را گرفت چون در نهایت این دو به یکدیگر ختم می شوند پس جز در موارد معدود تفاوتی بین فقه و حقوق باقی نمی ماند (این تفاوت نیز در اموری مانند عبادات خلاصه می شود) و هر دو علم به بررسی نظام حق و تکلیف در جامعه می پردازند .اما نکته ی جالبی که در این میان وجود دارد این است که حتی اگر ما به ملازمه ی بین حق و تکلیف نیز اعتقاد نداشته باشیم و این دو را جدا از هم بدانیم باز هم این فقه و حقوق اسلامی است که جانب حق را گرفته است و نه دیدگاه حقوقی لیبرال . معروف است که می گویند تُعرف الاشیاءُ باضدادِها ( هر چیزی با ضد خود شناخته می شود) یعنی  وقتی شما می خواهید دو چیز متفاوت را بشناسید شناخت یکی از آنها باعث مشخص شدن دیگری می شود برای مثال اگر شما بخواهید حقوق را بشناسید به خاطر وسعت عرصه ی حق تکالیف را شناسایی می کنید و هر چه جزء آنها نباشد خود به خود جزء ی از حقوق است . به این ترتیب حقوق اسلامی با اعلام کردن تکالیف آنها را محصور کرده و هر چیز به غیر از تکالیف را حق انسان می داند اما در سیستم حقوق غربی (البته با فرض جدایی حق از تکلیف که حتی در این سیستم حقوقی نیز قابل اعمال نیست) این حقوق هستند که محصور شده اند و دامنه ی آنها مشخص است.

 

 

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در یکشنبه هشتم آبان 1390 |

همواره در طول تاریخ معاصر ایران قشر روشنفکر نمای جامعه ی  ایران که متاثر از اندیشه های مدرن و تفکر غربی اند به خاطر نداشتن پایگاه اجتماعی در خور در بین مردم و گرایش مردم ایران به فرهنگ اسلامی ایرانی  در ترویج  این اندیشه ها به صورت مستقیم ناکام بوده اند و به دلیل این ناکامی ها برای ترویج عقاید خود دست روش های التقاطی زده و عقاید خود در پوشش عقاید دیگر پنهان کرده و به جامعه عرضه نموده اند از مصداق های بارز این افراد می توان به روشنفکرانی نظیر میرزا ملکم خان اشاره کرد که در حالی که هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند برای اینکه بتوانند اندیشه ی خود را به مردم عرضه کنند. خود را افرادی به شدت معتقد به اسلام نشان داده و در مدح پیامبر و ائمه شعر ها گفتند.در حال حاضر نیز ادامه دهندهگان راه این افراد نیز برای عرضه ی اندیشه های خود از همین حربه استفاده می کنند و اندیشه های خود را با همین روش در پوشش اندیشه های مذهبی و ملی ارائه می دهند.

یکی از مثال های بارزی که درحال حاضر از این پدیده می توان در سطح جامعه مشاهده کرد تلاشی است که این دست افراد برای ترویج مدرنیسم با پوشش اسلامی آن هم با عنوان اسلام رحمانی می کنند. با این تعریف که مدرنیسم حاصل به کار گیری شجاعانه و بی باکانه خرد انسانی و در نتیجه ی بلوغ آن است و اگر تصویری که ما از اسلام ارائه می دهیم تصویری رحمانی باشد این نوع اسلام با مدرنیسم برخورد ی نخواهد داشت. اما در این مورد چند نکته وجود دارد:

-اسلام به عنوان یک عقیده خود دارای موجودیت است و یک سری اندیشه ها را بیان می کند پس اینکه ما بگوییم که ما دنبال تصویری رحمانی از اسلام هستیم به این معناست که یا اسلام را رحمانی نمی بینیم و دنبال رحمانی کردن اسلام هستیم یا اسلام را دارای موضوعیت نمی دانیم و آن را صرفا نامی می دانیم که از خود موجودیتی ندارد و می توان تصاویر متعدد برای آن فرض کرد(مانند اسلام رحمانی و قهرانی) که در هر دو صورت آوردن نام اسلام جنبه ی عقلانی ندارد و بیش تر شبیه به یک فریب است چون در نهایت اگر یکی از این دو نگاه حاکم باشد ما آن چیز را خواست خود ماست می گوییم و کاری به اسلام – در هر دو فرض – نداریم پس آوردن نام اسلام جنبه ی عوام فریبی دارد.

-در مدرنیسم اَصالت به مدرن بودن در برابر سنت داده می شود یعنی هر چیز که مدرن است و در برابر سنت قرار می گیرد  درست است و برای ما اعتبار دارد و ملاک و معیار دیگری برای حق یا باطل بودن در این اندیشه وجود ندارد. و هر چیز به خاطر صرفا جدید و تازه  بودن جایگزین قدیمی می شود  یعنی درست و غلط بودن آن از نظر عقلی ملاک نیست بلکه نو بودن آن ملاک حق بودن آن است به طور عامیانه مدرنیسم را می توان با پدیده های جامعه های مدرن امروزی مثل مُد و فست فود مقایسه کرد که در عین حال که مضر ونادرست بودن آنها بر همگان معلوم است ولی چون پدیده ای جدید است مورد قبول این جوامع قرار گرفته است.

 این درحالی است که در اندیشه اسلامی اصالت به حقانیت داده می شود و هر اندیشه ای که دارای عمق فکری باشد و قطعیت و یقین همراه آن باشد برای ما حق و معتبر خواهد بود و اینچنین اندیشه ای زمان بردار نیست یعنی با صرف پیدایش اندیشه ای جدید از اعتبار ساقط نمی شود . با توجه به این توضیح مشخص می شود که به هیچ وجه نمی توان اسلام را بدون برخورد با مدرنیسم فرض کردو برخورد اسلام با این ملاک اعتبار با مدرنیسم قطعی و حتمی است.

اما نکته ای دیگر که در اینجا قابل ذکر است این امر است که بعضی از مدعیان طرفدار مدرنیسم می گویند که ما نیز مدرنیسم را به صورت مطلق  نپذیرفته ایم و به آن نقد داریم . به این صورت دم از مدرنیسم بومی منطبق با شاخصه های فرهنگی جامعه می زنند اما با توضیحات داده شده مشخص شد که به هیچ وجه نمی توان مدرنیسم را بومی و منطبق با شاخصه های فرهنگی کرد چون در این اندیشه صرفا هر چیز جدید باشد موضوعیت دارد و هیچ بوم و فرهنگی نمی تواند مدرنیسم را محدود کند بلکه مدرنیسم آن فرهنگ و بوم را محدود می کند محدود به جدید و مدرن بودن.

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در یکشنبه هشتم آبان 1390 |